386عادلترين حكام است، اسلام را به نور اعلام مىنمايد، آن وجود مسعود در بلدالحرام يك شيرى است.
از شنيدن اين مقاله افراد قبيله به تلاش فوقالغايه گرفتار شده به خانههاى خودشان رفتند، حتى افراد آن قبيله اين مقاله را حفظ كرده تا ظهور حضرت رسالتپناهى ذكر و ياد مىنمودند.
جناب سلمه گويد: «وقتىكه نور ساطعالظهور پيغمبرى به محلى كه ما بوديم تابيد من رفته، آن وجود مسعود را زيارت كرده و به دايره شريفه اسلاميت دخالت نمودم».
فاطمه بنتالنعمان النجاريه گفته است كه جنى بود، هر روز به خانه من آمده به اين و آن اذيت مىكرد. روزى آمده و بر فراز ديوار رفت و مرا يك حالت كدورتآميز نشان داد، من تا آن زمان جن مزبور را در آن حالت تكدّر و ملالت نديده بودم. لاجرم از او پرسيدم و گفتم تو را چه شد كه امروز اينطور مؤدب حركت مىكنى؟ جن مزبور آغاز كلام نموده و گفت: خداى تعالى امروز پيغمبرى فرستاد كه زنا را تحريم خواهد فرمود، ازين مكالمه بعثت حضرت ختمىمآب را دريافتم.
عبدالله بن ساعدة الهزلى نيز از كسانى است كه بهقول اصنام دين متين اسلام را قبول كرده است. جناب عبدالله گفته است اسم صنمى كه ما عرض پرستش و عبوديت مىكرديم سواع بود، خواه من و خواه افراد قبيله من معتقد آن بوديم كه سواع به هر چيزى قادر و مقتدر است و بهواسطه اين ظن به صنم مزبور ستايش و پرستش مىكرديم، همانا نتيجه اعتقاد ما بود كه گاهى عادات خارقالعاده از سواع ظهور كرد و كسانىكه اين حال را ديدند ظن و اعتقادات خودشان را در حق سواع مستحكم مىساختند. من هم روزى گوسفندى را كه به علت جرب 1 گرفتار شده بود در حضور سواع احضار نموده و در حق او استشفاء كردم، همانا در شكم صنم جنى بوده است، اين جن به من خطاب كرده و گفت: اى واى پردهها انداخته شد، اجنه بهواسطه