380خود را بلند كرده و گفتم: «اى ناصح مرا به چه چيز امر نمايى؟ صداى منظومى به گوش من رسيد به اين مفاد كه به بلده يثرب كه نخلستان زياد را شامل بوده و تفصيل فضايل او ناقابل است، عزيمت نماى. در ختام منظومه صنم مزبور به روى خود درافتاده، بعض اطراف او شكسته شد. بناء عليه من هم صنم ساقط را پارچهپارچه كرده، فوراً به مدينه منوره رفته و داخل مسجد شريف حضرت رسالت مآب شدم.
حضرت رسول مرا به حضور سعادتنشور خود احضار فرموده، يكطرف رداى مبارك خود را به زمين گسترده و مرا در روى آن نشانيد، پس از آن به منبر صعود فرموده، پس از انشاى يك خطبه بليغه فرمودند كهاى ناس، اين وائل بن حجر است كه از مانند حضرموت محل دورى به اسلاميت راغب شده و وارد گرديده است.
پس از آن در مدينه به هريك از اصحاب كرام كه ملاقى مىشدم مىگفتند اى وائل حضرت رسول ورود شما را به مدينه منوره سه روز قبل از اين، ما را بشارت داده است. منظومهاى كه وائل بن حجر از بطن صنم استماع كرد اين است:
شعر
اِرحَل الى يَثرِبَ ذاتِ النَّخلِ
مُحمّدٍ المُرسَلِ خَيرِ الرسل
به اين شهر به يك شوق و استعجال زياد روانه شو، قبل از آنكه عمر تو رهين ختام شود، به دين كسى كه نماز مىكند و روزه مىگيرد متدين باش كه آن ذات هدايت صفات حضرت خيرالمرسلين محمد بن عبدالله است.
اسلاميت مازن بن غضوبه را كه يكى از اعيان قبيله خطامه است باز صنمى سبب شده است كه افراد آن قبيله پرستش مىنمودهاند، اين صنم بتى است كه قبايل خطامه و صامت او را اله خود اتخاذ كرده بودهاند.