381مازن بن غضوبه را رجال آن قبيله براى آن بت خادم معين كرده بودند. روايت مىكند، سبب اسلاميت مازن غضوبه همين وقعه است كه خود نقل نموده است. روزى براى تحصيل رضاى صنمى كه خادم آن بودم ذبح قربان كرده بودم، ناگاه از جوف صنم صدايى ظاهر شده و مرا گفت:
اى مازن مرا گوش دار كه مسرور باشى براى اظهار و اعلان دين حق از احفاد بنىمضر پيغمبر عالىگهرى مبعوث و ارسال شد، پس از اين پرستش حجاره منحوته را ترك كن كه از آتش جهنم مستخلص شوى.
از اين حالت حيرتانگيز صنم، آنقدر متعجب شدم كه خود را گم كردم، پس از چند روز از قبيله ازد شخصى آمده و مرا گفت: «آيا خبر داريد كه در مكه مكرمه محمدنامى ظاهر شده و هركس را خطاب كرده و مىگويد به دعوت خداى اجابت نماييد؟ پس از آنكه صنم معهود را شكستم به شرف اسلاميت مشرف گشتم.
بعض كسانى هم هست كه بهواسطه جنهاى كاهنان وقت جاهليه به حصار استوار اسلاميت عرض دخالت نمودهاند، عبدالله بن كعب گويد كه روزى با عمر بن الخطاب در مسجد حضرت رسول نشسته بوديم و در نزد ما مردم زياد هم حاضر بودند، يك نفر اعرابى داخل مسجد شده و به محلى كه ما نشسته بوديم آمد، چون خليفه اين اعرابى را ديد گفت كه اين شخص از كَهنه اهل جاهليه بوده است. چون اعرابى نزد ما آمده و رسيد خليفه جواب سلام او را رد كرده و از او پرسيد: «آيا تو مسلمان شدى؟» اعرابى گفت: «بلى از كفر و ضلالت رستم». پس از آن خليفه پرسيد: «آيا تو در زمان جاهليه كاهن نبودى؟» اعرابى گفت: «بلى وليكن محتاج نيستم كه حالات زمان ماضى را تكرار و تذكار كنيم». خليفه چون اين جواب را شنيد، دست دعا به درگاه الهى برداشته و عرض كرد: «خدايا تا زمانىكه مرا به بعثت نبى محترم خود محمد مفتخر و سرافراز نمودى ما اصنام را پرستش مىكرديم، خدايا اكنون به آن اوقات خود تأسف و تَلهّف 1 مىنمايم».