379
حكمت
وائل بن حجر بن ربيعة بن وائل بن يعمر الحضرمى كه از صحابه و از ملوك بهنام حضرموت بوده و به يك صنمى كه از عقيق احمر ساخته شده بود پرستش كرده و او را در منتها درجه اعزاز و احترام نموده و هر روز براى تحصيل رضاى او قربانها ذبح مىكرده است گويد كه:
قبل از اسلام روزى وقت ظهر در قصر خود خوابيده بودم، از خزينةالصنم صداى سوزناكى شنيدم، بيدار شده و از بستر خود برخاستم، خدمت صنم رفته و شروع به سجده آن نمودم، در اين اثنا از بطن صنم اين ابيات را شنيدم:
يا عَجَبا لِوائِل بنِ حجْرٍ
حالت وائل بن حجر زياد تعجبآميز است. چيزى را كه ادراك نكرده است گمان ادراك او را مىنمايد. از حِجاره منحوته 1 چه اميد كرده مىشود؟ ممكن نيست كه آن نه صاحب معرفت و نه صاحب ذكاء بشود، براى انسان فائده و ضررى هم ندارد. اگر ابن حجر عقل مىداشت به امر من اطاعت مىكرد.
وائل بن حجر گويد كه چون من اين شعر را شنيدم به كمال تعجب و حيرت سر