329
اختلاف قريش پس از وفات قصى بن كلاب
اگرچه اولاد او موافق وصيت خود به عبدالدار، متفقاً امور حكومت مكه معظمه را از پيش بردند وليكن بعدها در ميان آنها نفاق روى داده، بنوعبد مناف كه عبارت از هاشم، عبدشمس، مطلب و نوفل بودند، از شرافت و فضيلت ذاتيه خودشان گفتوگو كرده، خواستند كه مناصب حجابت، سقايت، لواء و رفاده را از دست بنوعبدالدار ضبط و غصب كنند. بدينلحاظ اظهار خصومت نموده و خودشان را از اولاد عموى خود عبدالدار، افضل و اشرف دانسته اختلافات متوالى ظاهر ساختند. آخرالامر فصل و قطع منازعه طرفين را متحداً به اعاظم قبايل محول داشتند، اكابر قبايل نيز در فصل و رؤيت منازعه مشروحه متفرق شده، بعضى از آنها براى اينكه رأى قصى بن كلاب را ضايع نكنند اولاد عبدالدار را و برخى هم بهواسطه ملاحظات دنيوى بنىعبدمناف را التزام نمودند.
در زمان ظهور اين منازعه بزرگ، رئيس بنو عبدالدار، عامر بن هاشم بن عبدمناف ابن عبدالدار و بزرگتر ابناى عبدمناف نيز عبدالشمس بن عبدمناف بود. رجال قبايل كه هردو طرف را التزام مىنمودند پس از مكالمه و مناقشه دور و دراز، قرار بر آن دادند كه مناصب سقايت و رفاده را پسران عبدمناف و رياست دارالندوه نيز در دست بنىعبدالدار باقى بماند. رجال قبايل هر دو طرف را اسكات و الزام نموده و از طرفين سند معاهده نيز دريافت كردند.