303بعضى از آنها كه رأى قلمس را قبول كردند از همان ساعت شروع به قتل و غارت اعراب نمودند. قلمس چون ديد كه حكم اين مسأله در نزد اهل جاهليه به كمال ممنونيت قبول و تلقى شد و فهميد كه خيالات او در اينباب رواج خواهد يافت، سال آينده باز در موسم حج به منبر خطابت درآمده گفت كه مِنطرفالله حرمت ماه محرم به شهر صفر تأخير فرموده شده است.
چون اين تكليف قلمس را كافه افراد به مسرت تمام تصديق و قبول نمودند، لهذا مشاراليه هرسال در موسم حج يك خطبه خوانده، حرمت هر ماه را كه مىخواست به ماه ديگر تأخير و تعليق مىنمود، پس از فوت قلمس اين عادت ناگوار به پسرش عباده و بعد از فوت او به قلع بن عباده بعد از او به امية بن قلع و پس از او به عوف بن اميه و پس از ارتحال عوف به پسرش ابوثمامه جنادة بن عوف منتقل گرديد.
هنگامىكه آفتاب جهانتاب اسلاميت اشعهپاش افق ظهور و طلوع گرديد اين مأموريت به عهده ابوثمامه مفوّض بود كه به حكم آيه جليله إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيٰادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عٰاماً وَ يُحَرِّمُونَهُ عٰاماً لِيُوٰاطِؤُا عِدَّةَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ فَيُحِلُّوا مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمٰالِهِمْ وَ اللّٰهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكٰافِرِينَ 1 ملغى و منسوخ گرديد. مفسرين در اسم شخصى كه به وضع و اجراى اين عادت قبيحه جسارت نمود اختلاف نمودهاند. بعضى گفتهاند نعيم بن ثعلبه از بنىكنانه برخى جنادة بن عوف طايفهاى هم قلمس بن عبد بن فقيم را گفتهاند و آنهايى كه قلمس ابن عبد را معتقدند بهواسطه اين شعر
«و فينا ناسئُ الشَّهرِ القَلَمَّس» مدعاى خود را اثبات مىنمايند. قول اخير در نزد جمهور مصدق و مقبول بوده، قلمس مذكور جد پنجم جنادة بن عوف است كه عصر سعادت را ادراك نمود. اگرچه بعضى روايت نمودهاند كه عبدالله بن عباس و ابوهريره معتقداند اسم شخصى كه عادت سيئه تأخير حرمت يك ماه را به ماه ديگر وضع نمود عمرو بن لحىبن قمعة بن خندف است وليكن چون راويان اين خبر اقوال خودشان را به درجه