297
ابراهيم8 مربوط است. بنابراين خلعت منصب اجازه به بر و دوش من سزاوار است و خيال من هم مقتضى آن است كه اصول غيرمشروعه اجازه رفع و ازاله شود. از اينروز به بعد هركس هروقت بخواهد مىتواند گردنه منا را مرور كند. كيفيت را از حال اعلان نموده و دلاورانى را كه تابع من هستند همراه برداشته و گردنه منا را مىگذرم.
و قبيله بنوخزاعه (قضاعة) عساكر مورشمار خود را برداشته و به مكه مكرّمه توجه و حركت نمودند. اگرچه دلاوران و جنگجويان قبيله صوفه خواستند كه قصى بن كلاب را راه ندهند وليكن مشاراليه به قوه جبريه مرور كرده و رفت.
رؤساى بنوخزاعه از وقوع اين حادثه بهطور فوقالعاده در توهم و تأثّر بوده و بهطور يقين درك نمودند كه در آينده حكومت مكه را نيز از استيلاى آنها خواهد درآورد. بنابراين به اتفاق قبيله بنىبكر در محلىكه ابطح وادى گفته مىشود توابع ابن كلاب را تعاقب كرده، گرم محاربه شدند و چون محاربه امتداد يافت از طرفين مقتول و تلفات زياد ديده شد و حجاج عرب كه براى زيارت بيتالله از اطراف يمن و مصر آمده بودند ايستاده و تماشا مىكردند.
عاقبت خزاعيان طالب مصالحه شده و براى فصل دعوا يعمر بن عوف بن كعب بن عمرو بن ليث بن بكر بن عبدمناف بن كنانه را حَكم انتخاب نموده و نصب او را به حكميت به آن واسطه به ابن كلاب رسانيدند. رؤساى قبايل عرب نيز بهميان آمده ابنكلاب را به عقد مصالحه راضى كردند. تكليفى كه بنوخزاعه مىنمود در نزد قصىبن كلاب مقبول شده، يعمر بن عوف، عساكر طرفين را جمع نموده و گفت: «خواه سدانت كعبه معظمه و خواه امارت مكه مكرمه، اگر در دست ابن كلاب باشد بهتر از آن است كه در استيلاى بنوبكر و بنوخزاعه بشود». حَكم مشاراليه اينگونه حكم قطعى داده و رجال كافه قبايل اين حُكم را موافق دلخواه خود ديده و ابن كلاب به منتها آمال و مقاصد خويش نائل گشت.