287نيز سرايت و انتقال كرده و راحت و حضور او را سلب و اخلال نمود.
به واسطه اينكه در ميان قبيله ربيعه، پدر قصى بن كلاب بن مره را جز ناپدرى او ربيعه كسى نمىدانست، بدين جهت اشرار ربيعه قصى را آزرده و بهطور سرزنش مىگفتند:
پدر تو در نزد ما معلوم نيست، چون نام و نشان قبيله تو مجهول است به قبيله ما پناه آورده، اگر قوم و قبيله تو غيرمجهول نمىشد، از شر ما به آنها التجا و استنصار مىنمودى!
ابن كلاب از وقوع اينحال آزردهدل شده كيفيت را علىالتفصيل به والده خود فاطمه نقل و حكايه نموده، شكايت كرد، فاطمه والده قصى كه از عقيله نسوان بود براى تسلى دادن پسر خود قصى گفت:
اى پسر من چون تو اثر صلب شريف كلاب بن مرّه هستى در هر حال از آل ربيعه اكرم و برحسب نسب از كافه قبايل عرب اشرف و اعظمى، قوم و قبيله تو در نواحى مكه معظمه خيمهنشين و از مدتى به اينطرف در حوالى حرمالله ساكناند. فاطمه قصى را مستحضر كرد كه او خود منسوب به يك قبيله بسيار بزرگ عرب است.
چون قصى بن كلاب اين خبر را از والده خود شنيد، براى التحاق به جماعت قبيله خود بهشرط اينكه ديگر به ارض قضاعه عودت نكند، عزيمت مكه معظمه را تصور نمود.
فاطمه گفت: «اى پسر من تعجيل منما تا اينكه شهرالحرام حلول كند، آنوقت با قوافل حجاج عرب مىروى، من خوش ندارم كه تو تنها عزيمت نمايى». قصى تا حلول زمان حج از جاى خود حركت نكرد، چون موسم حج درآمد در رفاقت حاجيان قبيله قضاعه به خطه مقدّسه حجاز عزيمت و پس از ايفاى حج در اطراف كعبةالله ركز خيام اقامت فرمود.