262شروع به حفر كرده و به توسط ملائك معاون از جبال لبنان، طور سينا، طور ذيتا، جودى، حرا، نقل احجار مىنمودند و از مواقعىكه حفر مىكردند سنگهاى بسيار بزرگى كه سى و چهل نفر آدم نمىتوانستند حركت دهند بيرون مىآوردند.
پس از آنكه اساس قديمى را كه حضرت ابوالبشر گذاشته بود پيدا كردند، بهساختن ديوار مشغول شدند و براى اينكه نشانه مبدأ طواف باشد حجرالاسود را جبرئيل از جبل ابىقبيس آورده و به محل مباركى كه الآن هست گذاشته و محكم نمودند، آن زمان حجرالاسود طورى مضيىء و درخشان بود كه حدود حرم محترم مكه را منور مىساخت، بعدها بهواسطه عصيان اهل جاهليت نور او به سياهى مبدل گشت.
در اين عمارت جليله جبرئيل معمارى مىكرد، حضرت اسماعيل سنگ و گِل مىآورد و حضرت ابراهيم خليل نيز به خدمت بنايى مشغول بود، حجرالاسود در وقعه طوفان نوح بهطور امانت بهجبل ابىقبيس گذاشته شده بود، جبرئيل امين از كوه مزبور گرفته و نزد ابراهيم آورد و بهتصور اينكه نشانه مبدأ طواف شود بهديوار ركن شرقى كعبه معظمه وضع نمود.
اكنون در ذروه جبل مذكور در مقابل محراب مسجدى كه در آنجا واقع است حجرهاى هست، بينالاهالى چنان مشهور است كه هنگام طوفان، حجر اسود در آنجا محفوظ بوده است و محل مذكور به اين نام زيارت كرده مىشود.
و بهقول دگر حضرت ذبيحالله موافق حكم و امر پدر خود براى نشانه مبدأ طواف بودن، سنگى پيدا كرده و آورد و حضرت خليل او را نپسنديده، بهجستوجوى يك سنگ ديگر رفت، در اين اثنا جبل ابىقبيس بهزبان آمده و گفت: اى ابراهيم در نزد من برآى، اينكه به تو داده شود يك سنگ امانتى محفوظ است، گمان مىكنم همان سنگى كه تو براى علامت مبدأ طواف تجسّس مىكنى همان امانت كبرى خواهد بود كه در نزد من است. حضرت ابراهيم بدين موجب بهشخصه رفته، سنگ مذكور را گرفته به محلى كه تدارك كرده بود گذاشت.