246بود، براى ارشاد اينگونه مبتلا فرموده شد و چون جناب ساره نيز عقيمه و به ولادت حضرت اسماعيل منكسرالقلب شده بود، بدان لحاظ صدور امر جليل قربان را منتج گرديد. اشارات الهيه نيز كه در حق حضرت اسحاق و حضرت يعقوب ظاهر شده است، دليل بر اين است كه قطعاً ذبيح حضرت اسماعيل بوده است لاغير.
اگر چنانچه حضرت اسحاق ذبيح مىشد لازم مىآمد كه حضرت يعقوب بهدنيا تشريف نياورد، قطعنظر از اينها حضرت اسحاق در كعبه معظمه اقامت ننموده و محقق است كه در شام آرام مىگرفت و شاخهاى كبش آسمانى الى وقعه مؤلمه ابن زبير به ميزاب كعبةالله معلّق بوده و امر حفظ و حراست آنها بطناً بعد بطن به اولاد و احفاد اسماعيل انتقال مىكرده است. اينك كافه اين دلايل در اثبات ذبيحالله بودن اسماعيل از علامات كافيه است.
مولانا صنهاجى از امام ثعلبى نقل كرده است كه من در محضر معاوية بن ابىسفيان بودم، بعض اشخاص در اختلاف امر ذبح مذاكره و قيل و قال مىكردند، معاويه خطاب به آنها كرده و گفت كه روزى در حضور حضرت رسالت بودم، يك اعرابى آمد و حضرت رسول را يابنالذّبيحين خطاب كرد. حضرت رسول تبسم فرموده و اين قول را به تبسم تصديق فرمودند و اينكه حضرت رسالتپناه قول اعرابى را تصديق فرموده است تصريح و تلميح 1 مىكند كه ذبيح حضرت اسماعيل است، زيرا كه عبدالله بن عبدالمطلب پدر عالى گهر حضرت رسول نيز مانند اسماعيل ذبيح است. اگر حضرت اسماعيل به يك كبش مستخلص شدند، حضرت عبدالله به يكصد نفر شتر رهايى جستند و حديث شريف « انا ابن الذبيحين » نيز در اثبات ذبح اسماعيل دليل كافى است زيرا احدى شبهه ندارد كه حضرت اسماعيل جدّ امجد حضرت رسالتپناه است.
علماء اقوام يهود با اينكه يقيناً مىدانند كه ذبيح حضرت اسماعيل است، باز مدعى آناند كه حضرت اسحاق ذبيحالله بوده است و اگرچه بعضى از مورّخين نصارا نيز