214مردان حركت كن و به حركات ناگوار ساره متحمل و صابر باش».
معمافيه روزى حضرت ابراهيم پسر بزرگ خود اسماعيل را در نزد اسحاق ستايش و نوازش مىكرد، حضرت اسحاق از اينجهت بر حسب طفوليت متأثر شده و از پدر مهرگستر خود قهر نموده بود، چون اين كيفيت بهحضرت ساره نيز تأثير كرد، سوگند يادنمود كه يك پارچه از گوشت هاجر را قطع نموده و شكل و خلقت او را تغيير دهد. چون هاجر شنيد كه خاتونش ساره اينچنين سوگندى ياد كرده است درنهايت درجه به واهمه و تلاش افتاده، به وادى درآمد كه بهطرفى فرار نمايد، بر كمر خود شالى بسته و اذيال 1 او را انداخت كه به اين وسيله اثر پاهاى خود را محو و نابود كند.
وضع و خيالات زنانه حضرت ساره بعد از مدت كمى ساكن و بهسوگندى كه در حق هاجر ياد كرده بود نادم شده و ترسيد و جميع خيالات و افكار خويش را مصروف مىداشت كه چارهاى سازد و وسيلتى انديشد كه يمين خود را به احكام شرعيه موافق دارد، حضرت ابراهيم ساره را گفت:
يا ساره از لحم زائد عضو مستور هاجر قدرى بريده و سنت كن و از جاهاى نرم و نازك، گوشهاى او را سوراخ كرده، گوشوارهاى بياويز. اگر اينچنين كنى حانثه [تارك] يمين 2 نخواهى بود.
حضرت ساره نيز مشاراليها را سنت نموده و گوشهاى او را سوراخ كرده و گوشواره آويخت.
اخطار
مقصود حضرت ساره از اين وضع آن بود كه حضرت ابراهيم را از جاريه خود هاجر متنفّر سازد، علاوه بر اينكه اين كيفيت موجب نفرت نشد، مقتضى آن شد كه هم