209و خراج مىگرفتند، اگرچه در سن حضرت خليل هنگام مهاجرت به مصر اقوال متخالفالمآل بسيار هست وليكن تاريخ عالم، روايت هفتادسالگى آنحضرت را قبول كرده است، در ميان مورّخين مقرر شده است كه اين فرعون، سنان بن علوان از اولاد سام بن نوح است، حال آنكه صاحب بدايعالزهور مىنويسد كه اسم فرعون مصر ملك «طوطيس» بوده است.
چون فرعون ديدى كه حضرت ساره در منتها درجه حسنا بوده و در لطافت و اعتدال بىهمتا است، اعصاب شهوانيه او به حركت آمده، حضرت خليل را احضار كرده و گفت كه ساره چه نسبتى به تو دارد، به اين اظهارات سوءنيت خويش را در حق حضرت مشاراليها ايهام نمود. و چون در مصر احدى نبود كه وجود حق را اعتراف كند لهذا حضرت ابراهيم محض اينكه در مصر يك ناگوارى ظهور نكند به فرعون گفت: ساره خواهر من است و اخوت خود را با ساره حسبالديانه تلميح 1 و اعلام نمود، فرعون در نزد خود مقرر داشته بود كه اگر ساره از بطن واحد هم خواهر حضرت ابراهيم باشد قبول ننمايد، لهذا فرعون حضرت ابراهيم را بهخارج قصر و زوجه محترمه او را در خلوت مخصوص جاى داده و به اجراى خباثت خويش اقدام كرده و حضرت ساره را گفت كه اگر ابراهيم برادر تو است من نيستم، خواست تصور درازدستى [دست درازى] خود را به حضرت ساره ايهام كند و چون مخدّرات انبياء از مسّ ايادى اجانب و اعدا مصون و محفوظاند، زمانى كه خواست اين تصور باطل و خيال خام خود را به حَيِّز فعل درآورد، جدران و سقوف قصر مشيدى كه فرعون ساكن بود بهحركت و تزلزل درآمده و دستى كه بهطرف ساره دراز كرده بود خشك و بىحس شد.
چون سنان بن علوان اين وقعه موحشه غريبه را ديد در كمال تلاش خوف و هراس نموده، از حضرت ساره استدعا نمود دعا كند كه دست او مانند اول بهحركت آمده و