210شفاپذير گردد، حضرت ساره به اين قسم رفتار بىادبانه فرعون اعتنا نفرموده و در حق او دعا نمود، دست بىحس فرعون كه به اينچنين ظلم و اهانتى مبرم [مرتكب] و مصرّ بود حيات تازه پيدا كرده و بهحالت اوليه خود بازگشت. اين امر سه دفعه و بهقول مؤلف بدايعالزهور هفت كره [دفعه] مكرّر شد. در دفعه ثالثه و يا سابعه فرعون گفت: «يا ساره اين چه حال است؟» ساره گفت: «رجل صالح ابراهيم زوج من است».
فرعون حقيقت امر را پىبرده، استيمان نمود و بهتعظيم و توقير تمام بهحضرت ساره گفت:
يا ساره پس از اين، خيال ناشايست در حق تو نخواهم كرد. ديگر از آرزوى نفسانيه خويش فارغ آمدم، دفعه ديگر استدعا كن كه دست من به هيئت اوليه خويش بازگردد.
حضرت ساره بهدرگاه حضرت ايزدى عرض نمود: «الهى اگر فرعون در قول خود صادق است او را به حالت اول بازگردان»، دعاى آن حضرت مستجاب شده، دست فرعون حالت احساس بههمرسانيد. سنان بن علوان از اينحال كسب مسرّت و انبساط كرده، از جوارى 1 قبطيه بىنظير خود، هاجر را بهحضرت ساره بخشيد و بهنزد ابراهيم كه در خارج قصر، غرق درياى حيرت و اضطراب بود فرستاد.
اخطار
نظر به بعض روايات، هاجر از جنس مملوك و كنيز نبوده، از بنات ملوك قبطيه بوده است و اينكه فرعون بهحضرت ساره گفته است « هاجر دعائك » و مشاراليها را بهحضرت ساره تقديم و هبه نموده، براى هاجر وجه تسميه شده است. انتهى.
حضرت ابراهيم را از احضار حليله محترمه خود بهنزد فرعون حسبالبشريه، حزن و آلام طارى و ظاهر شده و بهدرگاه حضرت قاضىالحاجات توسل و توجه نموده