206پس از آنكه حضرت ابراهيم از مزاحمت و آزار نمرود كنارهگير شده و به سلامت رسيد، حضرت لوط كه پسر برادر او هاران بود و چند نفر ديگر از محترمين ثبوت نبوت او را تصديق نموده و داخل دائره اسلام گرديدند.
ساره بنت هاران قبل از همه تصديق نبوت ابراهيم را نمود، روزى «ادنى بنت نمره» مادر حضرت خليل به ساره گفت: «اى ساره آيا نمىترسى كه تو را قتل و هلاك كنند؟» ساره در جواب گفت: «من چگونه احتراز كنم كه به پسرت خليل رب جليل ايمان آوردم».
اين سؤال ادنى همانا براى آن است كه درجه ايمان ساره را امتحان كند، زيرا كه حافظ سهيلى روايتى نقل كرده است كه ادنى از اهل ايمان بوده و از نمارده كتم و پنهان مىكرده است، مورّخين اسلاف در شناسانيدن هاران پدر ساره اختلاف كردهاند، بعضى گفتهاند كه هاران پادشاه شهر حرّان بوده است كه حضرت خليل به بلده حران هجرت كرده و ساره دختر پادشاه سابقالذكر را تزويج نمود.
برخى هم گفتهاند هاران برادر ابراهيم است و بعضى نيز بر آنند كه عم بزرگ حضرت ابراهيم بوده و آن زمان مشروع بوده كه شخص دختر برادر خود را تزويج كند. به اين تقدير هم اسم برادر حضرت ابراهيم و عموى بزرگ او هاران بوده است و نظر بهقول كسانىكه ادعا كردهاند ناحور كه جدّ لقمان بن باعور است برادر هاران است، حضرت ساره دختر ناحور بوده است. والله اعلم بالصّواب.
مهاجرت حضرت ابراهيم بهمصر
حضرت ابراهيم پس از آنكه به عنايت فياض مطلق، از آتش نمرودى مستخلص شد، دختر برادر و على قول دختر عم خود ساره را به حرمسراى ازدواج خود داخل ساخته و به ارشاد خود هزاران نفر را كه غرق درياى عصيان بودند از ورطه هلاكت رهايى داده و مدت مديده در گوشهاى اقامت نموده و آرام گرفت.