62كلام را تشكيل مىدهد. بنابراين هرگاه در چند جمله كه در كنار هم قرار گرفتهاند نهاد يا گزاره يك چيز باشد، در اصطلاح گفته مىشود آن جملهها داراى سياق واحدى هستند. همچنين اگر چند جمله براى بيان يك مقصود كنار هم قرار گيرند، باز گفته مىشود آن جملهها سياق واحدى دارند.
با توجه به اين توضيح، ايرادهايى بر اين دليل وارد است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
اولاً: اگر آيات قبل و آيه بعد قرينه است كه مخاطب در آيه تطهير، زنان پيامبرند، بايد ضمير خطاب در آن مانند آيات قبل و بعد از آن، جمع مؤنث [كنَّ] باشد؛ درحالىكه ضمير خطاب در آيه، مذكر است: « إِنَّمٰا يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » . بنابراين تغيير خطاب از مؤنث [كُنَّ] به مذكر [كُم]، بيانگر اين نكته است كه مخاطب در اين آيه با مخاطب در آيات قبل و بعد از اين آيه متفاوت است.
ثانياً: هرچند سياق از امورى است كه در فهم مراد گوينده، كمك درخور توجهى به مخاطبان مىكند و به آنان اين امكان را مىدهد كه با راهنمايى سياق، ابهام سخن وى را برطرف سازند، ولى اعتبار سياق، در حد ظهور است.
دانشمندان علم اصول فقه، سياق را از امورى برشمردهاند كه فقط به كلام گوينده ظهور مىبخشد. البته ظهور تا هنگامى اعتبار دارد كه دليلى برخلاف آن نباشد. در آيه تطهير نيز هرچند آيات قبل و بعد از آن درباره