40نمىتوان به محتواى آن معتقد بود؟ آيا اين كنارنهادن آيات قرآن نيست؟ بدون ترديد هنگامى كه معناى آيات به كمك آيات ديگر، يا سخنان پيامبر روشن شود، ديگر هيچ عذر و بهانهاى باقى نخواهد ماند.
بنابراين مقدمه نخست دليل نويسنده، ايرادهاى بسيارى دارد. هر يك از اين ايرادها كافى است تا اين مقدمه را ناكارآمد سازد و ناكارآمدى يك مقدمه از مقدمات هر دليلى، براى صحيح نبودن آن دليل، كافى است. ولى براى روشن شدن سستى اين دليل، دو مقدمه ديگر آن را نيز بررسى مىكنيم.
بررسى مقدمه دوم
مقدمه دوم دليل نويسنده اين بود كه عصمت ائمه از ديدگاه شيعه اماميه، از ضروريات دينى و از گزارههاى مهم اعتقادى است. آرى، عقيده به عصمت از عقايد بسيار مهم اماميه است. ولى از ضروريات مذهب است، نه از ضروريات دين، و اهميت آن به اندازه اهميت اعتقاد به امامت است؛ در اين اعتقاد ترديدى نيست، ولى نويسنده براى بيان اهميت اين عقيده نزد اماميه، به سخنى از شيخ صدوق، فقيه و متكلم بزرگ اماميه، اشاره مىكند كه وى چنين اظهار داشته است: «هركس بگويد كه ائمه در بعضى حالاتشان معصوم نيستند، آنها را نشناخته، و هركس آنان را نشناخته باشد، كافر است». 1
اين سخن شيخ صدوق بر اساس روايتى است كه در جوامع روايى فريقين از رسولخدا (ص) نقل شده است. اين روايت را احمد بن حنبل