38صورت است 1، و دليل آن را آياتى از قرآن قرار داده است كه به تصريح بزرگان اهل سنت، نظير جلالالدين سيوطى 2، فخر رازى 3 و ديگران، از آيات متشابه است؛ مانند آيه « وَ يَبْقىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِكْرٰامِ » ؛ «و تنها ذات صاحب جلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند». (الرحمن:27) و آيه « بَلْ يَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ » ؛ «بلكه هر دو دست [قدرت] او گشاده است». (مائده: 64) در آيه نخست واژه «وجه» و در آيه دوم واژه «يداه» از واژههاى متشابه است.
وهابيان، كه نويسنده نيز از گروه ياد شده است، وجه را به معناى صورت و يد را به معناى دست پنداشتهاند و بر اين اساس معتقد شدهاند كه خداوند داراى دست و صورت است. اين در حالى است كه «عدليه»، از جمله اماميه و حتى برخى از محققان سنى، از جمله فخر رازى، با استناد به آيات محكمى چون آيه « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » ؛ «هيچ چيز همانند او نيست». (شورى: 11) خداوند سبحان را منزه از آن دانستهاند كه مانند آفريدههاى جسمانى خود، داراى دست و صورت باشد. بدون ترديد هيچ گزارهاى مهمتر و اساسىتر از گزاره اثبات خداوند و صفات او نيست. اگر بايد دليل بر گزارههاى مهم اعتقادى، آيات قرآن باشد و دلالت آيات نيز قطعى باشد بهگونهاى كه احتمال ديگرى در دلالت و مفاد آنها نباشد، گزارههايى كه درباره خداوند و صفات اوست، شايستهتر است كه چنين باشد. ازاينرو اين نقض بر نويسنده وارد است كه چگونه اصرار مىورزد