118طبق روايت امام صادق(ع)، حضرت آدم(ع) پس از خروج از جوار خداوند و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فراز كوه «صفا» با چشمگريان در حال سجود بود؛ تا اينكه جبرئيل بر او فرود آمد و پرسيد: «اى آدم! چرا گريه ميكنى؟» حضرت آدم(ع) پاسخ داد: «چگونه ميتوانم گريه نكنم، در حالى كه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است». جبرئيل فرمود: «اى آدم! به درگاه خدا توبه كن و به سوى او باز گرد». حضرت آدم(ع) گفت: «چگونه توبه كنم؟» جبرئيل در روز هشتم ذيالحجه آدم را به منا برد. آدم(ع) شب را در آنجا ماند و صبح، با جبرئيل به صحراى عرفات رفت. جبرئيل به هنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد، تلبيه را قطع و به دستور جبرئيل غسل كرد و پس از نماز عصر، آدم(ع) را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتى كه از پروردگار دريافت كرده بود را به وى تعليم داد. اين كلمات عبارت بودند از:
سُبْحانَكَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ لا الهَ إِلّا انْتَ عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسي وَ اعْتَرَفْتُ بِذَنْبي اغْفِرْلي انَّكَ انْتَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ.
خداوندا! با ستايشت، تو را تسبيح ميگويم. جز تو خدايى نيست كار بد كردم و بهخود ظلم نمودم. بهگناه خود اعتراف ميكنم؛ تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهربانى.
حضرت آدم(ع) تا هنگام غروب آفتاب، همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك ميريخت. هنگامى كه آفتاب غروب كرد،