112
رحمت بى منتهاى الهى
نقل است كه «فضيل عياض» روزى به عرفات ايستاده بود و در خلق نظاره مىكرد و تضرع و زارى خلايق مىشنيد. گفت: «سبحانالله! اگر چندين خلايق نزديك شخصى روند و از وى مقدارى زر خواهند، ايشان را نااميد نگرداند. بر تو كه خداوند كريم غفارى، آمرزش ايشان آسانتر است از مقدارى زر بر آن مردم و تو اكرم الاكرمينى. اميد آن است كه همه را بيامرزى». 1
اميد به درگاه خداوند 2
زير شمشيرِ غمش، رقصكنان بايد رفت
كانكه شد كشتۀ او، نيك سرانجام افتاد
مالك بن دينار گويد كه سفر حج كردم، جماعتى را در عرفات ديدم. به خود گفتم: «كاش مىدانستم حج كدام يك از اينها مقبول است، تا او را تهنيت بگويم و حج كدام يك مردود است، تا او را تعزيت بدهم». در خواب ديدم گويندهاى مىگويد: «خداوند همه اين جماعت را به نعمت