107 خلايق. آيا گمان به خالق خود دارى كه سعى تو ضايع گرداند، يا اينكه منقطع شدهاى از اهل و اولاد و وطن. آيا رحم نمىكند غربت تو را
«ماهكَذَا الظَّنُّ بِهِ وَلا المَعْرُوفُ مِن فَضْلِه» [: چنين گمانى به او نيست و آنچه از فضل او معروف است، اين نيست] و از اينجاست كه در حديث وارد شده [است]:
«من اعظم الذُّنوبِ ان يَحْضُرَ العَرَفاتِ ويَظُنَّ انَّهُ لايُغْفَرُ لَهُ» . 1
عارف ربانى ملا احمد نراقى نيز نويسد:
[حجگزار] چون به عرفات حاضر شد، نظر به ازدحام خلايق كند و ببيند كه مردمان به لغتهاى مختلف، صداها بلند كردهاند و هر يك به زبانى به تضرع و زارى مشغولاند و هر كدام به طريقه امام و پيشواى خود، آمد و شد مىكنند [پس]، ياد آورد عرصه قيامت و احوال آن روز پر هول و وحشت را و پراكندگى مردمان را در آنجا، حيران و سرگردان و هر امتى بهگرد پيغمبر و امام خود جمع شده و چشم شفاعت بر او انداخته. پس، چون به اين فكر افتاد، دست تضرع بردارد و با نيت خالص به درگاه خدا بنالد كه خدا حج او را قبول كند و او را در زمره رستگاران محشور سازد و چنان داند كه نوميد نخواهد شد؛ چه آنكه روز، روز شريف و موقف، موقف عظيمى است و بندگان خدا از اقطار زمين در آنجا جمعاند و دلهاى همه، به خدا منقطع است و همتهاى همه مصروف دعا و سؤال است و دستهاى همه به درگاه پادشاه بىنياز بلند است و همگى چشم بر در فيض