93بحارالانوار 1 مجلسى و كتابهاى شيعه و سنى نيز، اين روايت آمده است. بر اين اساس، به ناچار بايد مجتهدان و اهل تأويل را، معذور دانست! 2
ماجراى خالدبن وليد
ابوسليمان خالدبن وليد مخزومى، مالكبن نويره را به شهادت رسانيد و با همسر او، ام تميم، دختر «منهال» كه زن زيبايى بود، همبستر شد. سپس به مدينه بازگشت، در حالىكه به نشانه پيروزى چند چوبه تير به عمامه خود آويزان كرده بود! عمر با ديدن آن منظره و اطلاع از عمل خالد، به او پرخاش كرد و تيرها را از عمامه او كند و شكست و به دور پرتاب كرد و گفت: «مرد مسلمان را كشتهاى و با همسر وى عمل منافى عفت انجام دادهاى و خود را پيروز مىدانى؟ 3 به خدا تو را سنگسار مىكنم». پس به ابوبكر گفت: «خالد عمل زنا مرتكب شده، او را سنگسار كنيد». اما ابوبكر در جواب گفت: «خالد اجتهاد كرده و خطا نموده و او معذور است!».
اما عمر براى اجراى حكم خداوند، اصرار كرد و خواستار رجم خالد شد!
ابوبكر جواب داد: «نمىتوانم شمشيرى را كه خدا غلاف كرده، بيرون بكشم و خالد را به قتل برسانم!».
سپس خونبهاى مالك را از بيتالمال پرداخت كردند و افراد قبيله و بستگان او را، كه اسير كرده بودند، آزاد نمودند!
اين يك قضيه واقعى و ثابتى است كه وقوع اصل آن را كسى از سوى خالد، انكار نكرده و مورخانى همچون: ابن جرير طبرى در تاريخ خود، ابن اثير در كامل،