233شهرستانى، گفتههاى خود را دستكم به سند و كتابى مستند كرده بود و يا حتى به مخلوقى كه وجود خارجى داشت، نسبت مىداد! و اىكاش نام و نشانى از شهر و مكان و يا زمان آنها را داده بود! او فقط مىگويد: «آن فرقهها، داراى القاب و عناوين مشهورى نيستند، ولى ما مطالب و گفتههاى آنان را نقل مىكنيم!».
مگر مىشود كه در روى زمين فرقههايى با آرا و عقايد مختلفى باشند اما اثرى از زندگان و مردگان و از مرد و زنشان وجود نداشته باشد.
شهرستانى درباره اماميه مطالبى را از زرارة بن اعين و هشام بن حكم 1 و مؤمن طاق و هشام بن سالم، نقل كرده است كه هر انسان آگاهى را منقلب مىكند. آنها گمان مىكنند كه با اين مطالب مىتوانند به مقام و منزلت والاى آنها خدشهاى وارد كنند، در حالىكه مرتبه رفيع آنها، روزبهروز در پيشگاه خدا و رسول(ص) و مؤمنان افزون مىگردد.
ما نمىدانيم، شهرستانى و ياران او، اين مطالب را بر اساس چه مدرك و سندى نقل مىكنند؟ ما كه هممذهب آن اسلاف هستيم و معارف دينى خود را از آنها آموختهايم، آنها را نمىشناسيم؟ با توجه به اينكه كتب فقه و اصول و كلام آنها در اختيار ماست، مىبايست به گفتار آنها آگاهتر از ديگران باشيم؛ در صورتى كه اينگونه نيست.
اگر مدعاى شهرستانى را از راويان و عالمان اماميه شنيده بوديم، نخست خود ما از آنها بيزار مىشديم، چنانكه در طول تاريخ همواره اين سنت و شيوه ما بوده است. هرگاه برخى از فرزندان امامان(عليهمالسلام) از مسير حق منحرف و گمراه مىشدند، با وجود آن همه ارادت و علاقهاى كه به ساحت مقدس اهلبيت(عليهمالسلام) داشتهايم،