222خير رملى مىگويد: «اگرچه آن روايت ضعيف، براى مخالفين حجت باشد و به آن استدلال كنند».
وى در ادامه مىگويد: «آنچه موجب تكفير مىشود، اين است كه اجماع نظر بر موضوع، وجود داشته باشد».
با توجه به اين سخن، اگر كسى با داشتن اين شرايط كافر مىشود، پس چگونه در مسئلهاى كه موضوع بحث ماست، فتوا به كفر داده مىشود؟ در صورتى كه آن طرف قضيه، روشن است و ملاحظه كرديد كه اجماع نظر، بر عدم كفر مورد نزاع وجود دارد. اگر اجماعى هم در كار نباشد، آيا كلام يك نفر كه قايل به عدم تكفير است، كفايت نمىكند؟ علاوه بر آن، اجماع هم وجود دارد و كسى نمىتواند آن را انكار كند، چنانكه مطلب روشن است. اما عجيبتر از همه اين مسائل اينكه آن ناصب، حتى حكم مىكند كه توبه ناسزاگو هم قبول نيست. در حالىكه اجماع نظر بر اين است كه توبه كسى كه دشنام به خدا بدهد، پذيرفته خواهد شد. 1
آيا براى اين نوع برخورد، جز سوءظن و ظلم صريح و آشكار، نام ديگرى مىتوان گذاشت؟ آيا اين چنين فتوا دادن، جرأت و جسارت بر خداوند، در تبديل احكام و سبك شمردن قوانين حلال و حرام شرع مقدس نيست؟ شايد با اين فتوا ناصب مىخواهد اعمال سلاطين ستمگر و حكام فاسد را توجيه و تصحيح نمايد! زيرا علماى فاسد، قاضىهاى رشوهخوارى بودهاند كه احكام خدا را تبديل و تغيير مىدادند و شخصيت امت اسلامى را به بهاى اندكى مىفروختند!