156
رؤياى مشعرالحرام و حضرت آقاى فاضل لنكراني(ره)
در سال 1423ه.ق به خاطر بيمارى و كسالتى كه داشتم، پس از پايان اعمال روز چهاردهم ذىحجه از مكه معظمه به جانب ايران برگشتم. شب سوم يا چهارم مراجعت بود كه خواب ديدم در مشعرالحرام هستم و عدهاى هم، حدود صد نفر، در جمع ما هستند. حضرت آيت الله فاضل لنكرانى هم در جمع ما بود و مردم هم سرگرم وظائف خود بودند. قرار بود كه از مشعر پياده حركت كنيم. شبى تاريك بود. حضرت آقاى فاضل فرمودند راه بيفتيم و دعاها را هم بخوانيم. چنين به نظرم رسيد كه معظم له كتابى در دست دارد و مشغول خواندن دعاها شد. ولى خواندن دعا در چنين تاريكياى ممكن نبود. در هر حال به راه ادامه داديم و دعاها را هم مىخوانديم. قابل ذكر است كه در اين سفر، نه بنده در مشعر بودم و نه جناب آقاى فاضل.
رؤياى مكه معظمه در قم
چند روز پس از مراجعت از مكه معظمه، شب بيست و سوم ذيحجةالحرام خواب ديدم كه در مكه هستيم و عازم جده شديم و چون در پروازهاى اول رزرو شده بوديم، در تلاش بوديم كه گذرنامهها را بگيريم و مهر خروجى بزنيم. در اينكه كدام يك از آقايان براى انجام اين امور مناسب است در گفتوگو و مشورت بوديم كه گفتند آقا جعفر فرزند آيت الله تبريزى نيز با جمعى از اصحاب بعثه عازم جدهاند. گفتم اگر آقا جعفر هم عازم شده است، مشكل حل مىشود. زحمت به ايشان و آقاى مشكات كه حاضر بودند،