136بود كه افزون بر گرمى هوا، گرمى موتور هم مرا بيتاب كرده بود.
ولى چون سفر اول بود و راه به جايى نمىبردم و بودجه مستقلى هم نداشتم و همه موجوديام را تحويل حملهدار داده بودم، ناچار بودم كه با اين وضع بسازم. حملهدار هم كه خدا رحمتش كند، چه خوب سفارشات آقاى گلپايگانى را عمل كرد! نه غذاى خوب و نه جاى مناسب و نه رسيدگى! چهرهام سرخ و سرم داغ شده بود. گاهى همسفران از روى دلسوزى يك استكان چاى يا لقمه نانى به من مىدادند.
در وقت ناهار و شام آقايان حملهدار غايب مىشدند و بعد از يكى دو ساعت كه همه غذا ميخوردند، آقايان اخوان پيدا مىشدند و بنا مىكردند به جنگ زرگرى كردن كه چرا غذا تهيه نكردى و دعوا در مىگرفت. بنده و يك پيرمرد و دو زن كه از نظر مخارج و تغذيه در عهدۀ حملهدار بوديم، از خوردن غذا صرف نظر مىكرديم و مىگفتيم آقايان عزيز دعوا نكنيد! حالا اگر غذا تهيه نشده عيبى ندارد! چند تكه نان از وعدۀ قبلى داريم كه سدّ جوع مىكند! شما مشغول تنظيم برنامههاى سفر باشيد! ما غذا بخوريم يا نخوريم مهم نيست!
در هر صورت به بندر جده رسيديم و ما را كنار درياى احمر نزديك آسايشگاه حجاج پياده كردند.
نزديك درياى احمر سالن بزرگ مستطيل شكلى كه از خشت و گل بود كه به عنوان مدينةالحاج تعيين كرده بودند. ما را به آن سالن راهنمايى كردند. كف سالن، نيمه آسفالتى داشت، ولى فرش و زيرانداز نداشت. هركس از حجاج مىبايست خودش فرشى براى خود آماده كند. اگر