98خار در چشم و استخوان در گلو. 1
فاطمه در پرده حجاب پنهان شد. آن دو وارد شدند. سلام كردند. نفهميدند كه فاطمه جواب سلام آنها را نداد يا آنقدر ضعيف و سرد و بىروح بود كه آنها نشنيدند. انشاءالله كه جواب سلام داده است، مگر نه اين است كه جواب سلام واجب است؟ ابوبكر گفتنىها را گفت و عذرها بر كردار خود تراشيد. اما فاطمه كه گويا بيش از اين تاب تحمل ديدار آن دو را نداشت براى اينكه ختم جلسه را اعلام كند، فرمود: «آيا شما دو نفر اين سخن را از پيامبر(صلى الله عليه و آله) شنيديد كه فرمود هر كس فاطمهام را به خشم آورد مرا خشمگين نموده و هر كه مرا خشمگين سازد خدا را به خشم آورده است؟!»
دو نفر بىخبر از پندار فاطمه، يك كلام گفتند: آرى! به خدا قسم اين سخن را ما از پيامبر خدا شنيديم!
آنگاه فاطمه سر به آسمان بلند كرد و فرمود: «خدايا! تو شاهد باش كه اين دو نفر مرا به خشم آوردند و من از آنها ناراضىام» و رو به ابوبكر گفت: «تا عمر دارم بعد از نماز بر تو نفرين مىكنم». 2 اين سخن چون پتكى بر سر