97آه، يگانه مظلوم عالم! دمى چشمان غمبارت را از من بردار. جگرم را آتش زدى. اما نه؛ همسر عزيزم من در راه ولايت تو به اين روز افتادهام. نمىخواهم رفيق نيمهراه باشم. خيالت راحت باشد؛ مثل هميشه تيرشان به سنگ خواهد خورد. نخواهم گذاشت تاريخ را آنگونه كه مىخواهند ورق بزنند. من حرف دلم را در كتيبه تاريخ ثبت خواهم كرد. مگر نه اين است كه باطل چون كف روى آب است 1 و حق ماندگار است. پس حقجويان سخن حق را خواهند شنيد و قضاوت خواهند كرد.
صداى نحيف فاطمه، على را به خود آورد: خانه خانه توست من هم همسر تو! على(عليه السلام) كنايه فاطمه(عليها السلام) را دريافت. فاطمه دلش يارى نداده بود كه بگويد اجازه مىدهم به عيادتم بيايند. على به فاطمه حق مىداد؛ او همچون فاطمه چشم ديدن آن دو را نداشت. اما چه مىشود كرد؟ مگر مىشود دست از يارى دين خدا برداشت؟! پس سفارشهاى پيامبر چه مىشد كه فرموده بود: «اى على! اگر ياورى نداشتى، صبر پيشه كن». 2 على هم صبر كرد؛ اما چه صبرى؟! صبرى كه به گفته خودش