89نگاهها همه به سمت زهره و ليلا چرخيد. همسر عبدالمجيد دانشگاه نرفته بود، اما دوره دبيرستان را تا نيمه خوانده بود و سواد قرآنىاش هم خوب بود. بىگمان در كنار همسرش از عقايد ضد شيعى هم بىخبر نبود. هرچند گرفتارى سه بچه به او فرصت چندانى نمىداد تا مثل ليلا و ديگران به مباحث عقيدتى بپردازد. البته با موقعيتى كه او داشت، انگيزه چندانى هم براى اين كار نداشت؛ چون در خانوادهاى كاملاً سنتى و پايبند به عقايد رشد كرده بود و هيچ مخالفى تاكنون در محيط خانوادگىشان گل نكرده بود تا او بخواهد جولانى بدهد. امروز هم اگر ليلا حسادت او را تحريك نكرده بود، شايد به جاى اين سؤال به مسائل روزمره و حرفهاى معمول زنانه مىپرداخت. به هر حال اين پرسش غيرمنتظره نه تنها ليلا، بلكه ديگران را هم به تعجب واداشت؛ زيرا آنها نيز اين كلمه را تاكنون نشنيده بودند و اصلاً نمىدانستند معناى آن چيست يا منظور زهره از اين سؤال چيست؟
گمانها به طرف عبدالمجيد رفت؛ چون يقين داشتند اگر اين سخن يك نقصى بر شيعه باشد، اوست كه به همسرش ياد داده است. عبدالمجيد كه بىميل نبود دوباره پاپيچ مصطفى و زنش شود، نگاهى رضايتآميز به همسرش زهره كرد و سر به زير انداخت. اما ليلا كه براى اولين بار بود چنين كلمهاى به گوشش مىخورد، با تعجب