88همسر او بود كه توانست پا درميانى كند و جلوى بگومگوهاى برادران را بگيرد.
سفره نهار آن روز پهن شد و همگى در سكوتى آميخته با ترس از شعلهور شدن دوباره بگومگوها غذا خوردند. ولى شكر خدا هيچ مشكلى پيش نيامد. پس از برچيده شدن سفره، ليلا كه از پيروزى به دست آمده جرئت پيدا كرده بود، از جا بلند شد و به كمك ساير زنها شتافت تا هم خود را از غربت تنهايى نجات دهد، هم جاى بيشترى در دل پدر و مادر مصطفى باز كند.
عايشه خواهر مصطفى نيز با كلمات جسته و گريخته و تعارفات نيمبند، كمكحال او شده بود كه اين كار نيز خوشايند زنبرادرهاى ديگر او نبود، به خصوص زهره همسر عبدالمجيد كه احساس مىكرد همسرش تحت تأثير سخنان ليلا مجبور به سكوت شد و بهگونهاى در مقابل او شكست خورد. به همين جهت طاقت نياورد و براى اينكه ليلا را به ميدان مبارزه بكشاند، گفت: ببخشيد ليلا خانم! چرا شيعهها بعد از نماز دستها را بالا برده و به زانوها مىزنند و مىگويند: «خان الامين خان الامين، خان الامين». 1