82كى بپرسم. من تعجب...
پدر مصطفى وسط حرفش پريد و گفت: پرسش عيب نيست پسرم؛ اما مىدانى با اين غوغايى كه در محله به راه انداختهاى، آبروى ما را بردهاى. ناسلامتى برادرت مولوى اين محله است. مردم در مسائل دينى به او مراجعه مىكنند. آن وقت نمىگويند كَل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى؟! نمىگويند عبدالمجيد اگر راست مىگويد برود جلوى برادرش را بگيرد؟!
تا مصطفى خواست جواب پدر را بدهد، برادر كوچكش عبدالصمد به كمك او شتافت و گفت: بابا شما هم اينقدر پيازداغش را زياد نكنيد. مگر شما قادر را نمىشناسيد؟ هميشه دنبال اين بوده انگى به ما بزند.
عبدالمجيد چشمغرهاى به برادر كوچكش رفت و بعد رو به جمع كرد و گفت: اصلاً من كارى به اين و آن ندارم. حرف من اين است كه اين چيزهايى كه مصطفى مىگويد، كفريات است. ما را چه رسد كه بخواهيم درباره صحابه رسول خدا صحبت كنيم و نظر بدهيم. پيغمبر خدا(صلى الله عليه و آله) فرمود: «اصحاب من همچون ستارگانند كه به هر كدام از آنها اقتدا كنيد هدايت يافتهايد». 1 آنها هرچه كردهاند به