81برخلاف پدر و مادر مصطفى كه نمىخواستند حضور فرزندانشان در سر سفره به ناراحتى و كجخلقى بينجامد. مصطفى هم هرچه بحث را به بيراهه مىبرد انگار فايدهاى نداشت. بالأخره عبدالمجيد طاقت نياورد و بىمقدمه گفت: من كه گفتم اينجور جاها دين انسان را از او مىگيرد. شما خيال كرديد مىخواهيد علامه دهر تحويل بگيريد؟! بفرما اين هم نتيجهاش!
مادر مصطفى كه از مجادله مصطفى در اين چند روز با اهالى خانه دل خوشى نداشت، به او اشاره كرد كه ساكت باشد تا بلكه امروز به خوبى و خوشى تمام شود. اما ادامه سخنان عبدالمجيد كه گفت: همين است ديگر، همه پول خرج مىكنند دختر شيعه مىگيرند كه او را سنى كنند. حالا شما پول خرج كردهايد و... كه مصطفى طاقت نياورد و وسط حرفش پريد و گفت: برادر من، چرا بهتان مىزنى؟! بىدينى كدام است. من نماز نمىخوانم كه مىخوانم. قرآنم را ترك كردهام يا...؟! چه كار خلاف دينى از من سر زده است؟! اصلاً چرا شما فكر مىكنيد من دست از آيينم برداشتهام. بابا والله بالله به پير به پيغمبر، آنجاها از اين خبرها نيست. مردم سرشان به كارشان است. من خودم كنجكاوىام گل كرد و دنبال اين مباحث بودم. آدم كه با چهار تا سؤال دست از دين و آيينش برنمىدارد. خوب اگر من شك و ترديدى در دل دارم از شما نپرسم از