50بود تا نظر ليلا را درباره حوادث پيش آمده بداند؛ بهخصوص مىخواست بفهمد اين كتاب چقدر در ليلا اثر گذاشته است. ازاينرو طاقت نياورد و براى اينكه سر حرف را باز كند رو به ليلا كرد و گفت: نوشتههاى دايى محسنت را خواندى؟ ليلا با بىتفاوتى شانهها را بالا انداخت و گفت: من از صبح فرصت سر خاراندن نداشتم. بعد ادامه داد: نظر خودت چيه؟ قانعكننده بود؟
مصطفى تا تمركز خود را به دست آورد خميازهاى كشيد و با مشت به قفسه سينه كوفت و طلبكارانه گفت: يكطرفه نمىتوان قضاوت كرد؛ همانقدر كه تو تحت تأثير اين كتاب قرار گرفتهاى، من هم از نوشتههاى دايى محسن و آقاى طاهرى متأثر شدهام. اما نمىتوان زود قضاوت كرد. خوب ابهامات و اشكالات زيادى در هر دو طرف هست. آدم واقعاً به شك مىافتد. نمىداند چه كند. از طرفى روابط گرم پيامبر(صلى الله عليه و آله) با خلفا را مىبيند، چون به آنها دختر مىدهد و از آنها دختر مىگيرد. 1 اصلاً چگونه مىتوان باور كرد كه ياران باوفاى پيامبر(صلى الله عليه و آله) بعد از مرگش همه سفارشات او را كنار گذاشتند و همه پايشان را در يك كفش كردند كه وصيت پيامبر(صلى الله عليه و آله) عملى نشود. ليلا خودت بگو آيا اين با عقل جور درمىآيد؟ مگر اينها همان افرادى