51نبودند كه در زمان حيات پيامبر(صلى الله عليه و آله) حاضر بودند جان و مال و فرزندانشان را فداى اسلام كنند؟! حال چگونه مىتوان پذيرفت كه خليفه او را كنار زده و با شخص ديگرى بيعت كرده باشند؟! من هرچه فكر مىكنم، نمىتوانم اينرا باور كنم!
ليلا استكانها را داخل ظرفشويى گذاشت و به سر ميز برگشت تا سفره صبحانه را جمع كند. ظرف مربا را به دست مصطفى داد و لاى سفره را هم گذاشت و گفت: قبلاً هم اين را چند بار گفتهاى. من هم روى اين مسئله فكر كردهام و مطالعاتى داشتهام. اما اگر موافق باشى يك سفر به قم برويم. دو ساعت كه بيشتر راه نيست؛ هم يك هوايى عوض مىكنيم، هم به زيارت حضرت معصومه(عليها السلام) مىرويم. اگر حرفى ندارى با دايى محسن صحبت كنم. بالأخره او در آنجا آشنا دارد و مىتواند ما را به مراكزى معرفى كند. شايد جواب محكمتر و منطقىترى براى اين سؤال پيدا كنيم و بعد دست روى دست مصطفى گذاشت و گفت: خوب چى مىگى؟ موافقى؟
مصطفى با بىرغبتى شانهها را بالا انداخت و گفت: حرفى نيست تا ببينيم چى مىشه؟