78
ادعاى قديمبودن ماده در اين عالم
ادعاى دوم: اين عالم از جهت اصل و ماده، قديم و بىآغاز و واجبالوجود است، و بىآنكه ابتدايى داشته باشد، پيوسته در حركت و دگرگونى و تغيير و تبدّل بوده است.
به بيان ديگر: حوادث و رويدادهاى نوبهنو كه مىبينيم، در حقيقت دگرگونىهاى صورت و شكل مادهاند و ماده، خود، ذاتاً، ازلى و واجبالوجود است و غير حادث.
در اين باره مثالى مىزنيم: پس از اينكه آب بخار مىشود، به صورت ابر درمىآيد و در جوّ، با فعل و انفعالاتى كه روى آن صورت مىگيرد، به شكل قطرات باران فرو مىريزد. گاه نيز بالاى كوهها يخ مىزند و پس از مدتى ذوب مىشود و جويبارها را پديد مىآورد تا مايۀ حيات انسان و حيوان و گياه باشد. سپس مقدارى از آن در زمين فرو مىرود تا به دريا باز گردد يا طى فرايندى شيميايى، به عناصر خود تجزيه شود و آنگاه در اثر واكنشهاى شيميايى دوباره به آب تبديل گردد و وارد دور دوم خود شود و پس از آن، دور سوم و اين روند تا بىنهايت ادامه دارد.
اين ادعا را به دو صورت مىتوان پاسخ گفت:
ادعاى ازلىبودن ماده باطل است
اگر توضيح و تفسير هستى به «حركت ماده و دگرگونى آن بدون از بين رفتن ماده و جايگزين شدن چيزى ديگر به جاى آن» كامل و صحيح باشد، بىشك براى مبنا قرار دادن «ازليت ماده» و بىنيازى آن از علت و مؤثر، مجال و زمينهاى وجود ندارد؛ زيرا مادهاى كه ازلى و واجبالوجود فرض مىشود، اگر داراى شكل و صورت است، جدايى ماده از اين صورت و به دنبال آن، آمدن صورتهاى ديگر بر آن محال خواهد بود؛ چرا كه هيئت و صورت نخست، همچون خود ماده، ازلى و واجب است و گفتيم كه شىء ازلى و واجب، هميشگى است و از بين نمىرود.
اما اگر اين ماده هيئت و صورت ندارد، لازمهاش امرى محال است؛ زيرا اولاً: ماده