77اينك به اين اسباب و علل مىپردازيم كه خود نيز جزو پديدهها و رويدادها و تابع اسباب و علل خويشاند، و به همين ترتيب از نردبان بلند اسباب و علل بالا مىرويم و اين صعود، در نهايت بايد علّتى ازلى كه علّت بىآغاز و بهخودىخود بىنياز از علت و سبب است منتهى گردد؛ زيرا اين علت، ذاتاً واجبالوجود است و او كسى نيست جز خداى متعال و آفريدگار و تدبيركنندۀ اين هستى. بنابراين، اگر وجود خداوند نامعلوم و مخفى باشد، اينگونه مىتوان بر آن وجود، به صورت تمام استدلال كرد.
آرى، در اينجا دو ادعا وجود دارد كه ممكن است شخص منكر به يكى از آنها تمسك جويد. خوب است اين دو ادعا و پاسخ آنها را براى تتميم فايده و شمول استدلال، بيان كنيم.
ادعاى تسلسل علل تا بىنهايت
ادعاى نخست: زنجيرۀ علل و اسباب حوادث و ممكنات را مىتوان تا بىنهايتِ در ازل به عقب برگرداند، بىآنكه به علت و سببى ازلى و واجب منتهى گردد.
بىشك چنين ادعايى، باطلكنندۀ خويش است؛ زيرا باز مىگردد به اينكه هر پديدهاى را ممكن و حادث بدانيم و چون هر حادثى مسبوق به عدم است، لازم مىآيد هر پديدهاى در اين سلسله مسبوق به عدم باشد؛ يعنى زمانهاى خالى و بدون پديده، در اين سلسله بتوان يافت، و اين، با پيوستگى و تسلسل حوادث و علل از آغاز، ناسازگار و متناقض است.
سخن فلاسفه هم اشاره به همين مطلب دارد اينكه بارها گفتهاند و از بديهيات شمرده شدهاند كه «تسلسل و به همپيوستگى علل، ممتنع و ناشدنى است»، بلكه حوادث بايد از صفر و هيچ شروع شده باشد، كه در اين صورت آغاز و مبدأ حوادث به علت و سببى ازلى و واجبالوجود نيازمند خواهد بود، همچنان كه گفته شد.