76جوشيدن جويبارها، يا كوچك و ناچيز مانند پلكزدن چشمها و شكستن ظروف - به علل و اسبابى آشكار و نهانى كه پشت همۀ اين امور وجود دارد، شك نمىكنند و مىدانند هيچ پديدهاى بهخودىخود به وجود نمىآيد يا معدوم نمىشود. هركس لجاجت بورزد و علّيت در اين امور را منكر شود، در موارد ديگرى كه به عنوان انسانى عادى، يا انسانى داراى ويژگى معرفتى خاص با آنها برخورد مىكند، خود را متهم و تكذيب كرده است. اين خود گواهى است بر اينكه اين مسئله، از جمله ضرورياتِ بديهى عقلى است كه خداوند به واسطۀ آن بر بندگانش احتجاج مىكند و جز انسانهاى عنود و لجباز آن را منكر نمىشوند. بحث و گفتوگو با چنين كسانى نيكو نيست و انكار ايشان پس از قيام و وضوح ادلّه و حجتالهى، بىفايده خواهد بود.
وجود عالَم بايد بر علّتِ علّتها استوار باشد
حال كه مطالب پيش را دانستى، مىگوييم: دنيايى كه ما مىشناسيم، با تمام اختلافات در مقدار و مراتب اين شناخت، با حركات مداوم و رويدادهاى پياپى همچون روز و شب، بادها، بارانها، بيمارى، شفا، آسايش، رنج، تولد، مرگ و ديگر پديدههايى همراه است كه از كثرت، قابل شمارش نيستند و عامۀ مردم يا عدهاى خاص از دانشمندان، آنها را درك مىكنند.
اين عالم با همۀ حوادث و رويدادهايش، نمىتواند از مؤثر و علّتِ ايجادكننده بىنياز باشد؛ زيرا گفتيم كه اين ويژگى خاص «واجبالوجود»ى است كه اگر باشد، ازلى و ابدى خواهد بود، درحالىكه حوادث مذكور اينگونه نيستند. پس بايد آنها را از ممكنات به شمار آورد؛ ممكناتى كه به علّتِ ايجادكننده نياز دارند، بلكه آنچه به وجدان درمىيابيم اين است كه اين امور، به اسباب و عللى كه درك مىكنيم مستند هستند. مثلاً سوزندگى و نور از آتش برمىخيزد و باران از برخورد ابرها در جوِّ آسمان پديد مىآيد و فرزند از پدر و مادر شكل مىگيرد و... .