75چنين وجودى بىشك، بايد حادث و در وجود خود، نيازمندِ غير باشد؛ يعنى وجودش مستند به غير باشد و از آن گرفته شده باشد و آن غير، علّت و سبب وجودِ آن به شمار آيد. وجود اين شىء، بدون علت غير ممكن است؛ زيرا در اين صورت چيزى كه وجود آن را بر عدمش ترجيح دهد، وجود ندارد و هر يك از وجود و عدم، به تساوى براى ذات آن ممكن، قابل تحقق است.
به همين معناست سخن مشهورى كه مىگويد: هر اثرى مؤثّرى مىخواهد و به وجود آمدن پديدهاى بدون علت، محال است. منظور اين گفته، آن پديدهاى است كه هر يك از وجود و عدم در حقش امكان دارد، نه وجودى كه به خودىخود واجب است و نه وجودى كه بهخودىخود ممتنع است.
ضرورت احتياجِ اثر به مؤثّر
اينكه هر امر حادثى به علتِ حدوث نياز دارد و بهخودىخود و بدون علت پديد نمىآيد، مسئلهاى بديهى است كه انسان فطرتاً آن را درك، با دل و زبان به آن اقرار و طبق آن عمل مىكند. اين واقعيت، در وضع و حال هر انسانِ باشعورى درباره پديدههاى بزرگ و كوچك و باارزش و كم ارزش قابل مشاهده است.
مىبينيم كه عالمان و اهل معرفت، با وجود اختلاف در معارف - همچون طب، شيمى، فيزيك و مانند آن - وقتى پديدهاى را مشاهده مىكنند كه با علومشان ارتباط دارد، از اسباب و علل و خاستگاه آن تحقيق مىكنند و به شناخت و ضبط و پىگيرى علل اين اسباب مىپردازند و از اين راه بر دانش خود مىافزايند و سطح علمى خويش را در فنون مختلف تعالى مىبخشند و اين فرضيه را كه پديدهاى بدون علت، حاصل شده باشد، هرگز بدان توجه نكرده و اهميتى نمىدهند.
ايشان در اين موارد، همچون عامۀ مردم عمل مىكنند كه هنگام درك پديدهها از طريق آثار - حال اين پديدهها بزرگ و مهم باشد، همچون آتش گرفتن خانه و