336امامت و ولايت ائمه(عليهم السلام) را بر مردم مىفهميدند.
در گفتوگوى طولانى كه بين حارث بن معاويه از كنده و زياد بن لبيد، كارگزار ابوبكر واقع شد، چنين آمده است:
حارث بن زياد گفت: «به من بگو چرا اهلبيت را از خلافت بيرون رانديد، در حالى كه سزاوارترين مردم به اين كار بودند؛ زيرا خداى متعال مىفرمايد: خويشاوندان نسبت به يكديگر، در آنچه خدا مقرر داشته، اولىترند». زياد بن لبيد گفت: «مهاجران و انصار، از تو به كار خويش داناتر و دورانديشتر بودند». حارث گفت: «به خدا سوگند، شما چنين نكرديد، مگر به خاطر حسادتى كه به آنان داشتيد». 1
در اينجا دو مطلب ديگر باقى مىماند:
مطلب نخست: استدلال به آيۀ «أُولُوا الْأَرْحٰامِ » بدين معنا نيست كه خويشاوندى، تنها علت انتقال منصب عظيم امامت، از مرده به زنده باشد، چنانكه سبب انتقال مال مىشود. بلكه اصل مطلب اين است كه اگرچه اين مقام رفيع تابع نص الهى است و شخص امام، به خاطر شايستگىهاى ذاتى و دستيابى به مراتب عالى روحى و سلوكى، از سوى خدا بدين مقام نائل مىگردد، اما خداوند با توجه به مقدرات و علم سابق خود، شخصى از خويشان امامِ درگذشته را كه شايستگى اين امر را دارد، انتخاب مىكند و به تبع آن، دربارۀ او نصى قرار مىدهد.
بنابراين هرچند ظاهراً، منصب امامت با نص الهى، از ميّت به زنده منتقل مىشود، اما اين امر، طبق ضوابط شناخته شدۀ خويشاوندى است. ازاينرو، اولويت زنده نسبت به ميت از جهت نسبى و خويشاوندى، با نص الهى ملازمه دارد و دليلِ بر آن است.
شايد، لزوم مراعات ضوابط خويشاوندى در منصب عظيم امامت، به دو دليل زير باشد: