323پيامبر خدا(ص) على(ع) را به جانشينى و خلافت برگزيد و اين مسئله امر مسلّمى به شمار مىآيد.
ه ) بسيارى از جماعت حاضر در آن روز، منصوب شدن اميرمؤمنان(ع) را بر سرپرستى ايشان و تمام مؤمنان، به حضرتش تبريك گفتند.
در طرق مختلف حديث غدير، به اين مطلب تصريح شده 1 كه نشاندهندۀ تمايز على(ع) به آن امر از ديگران است؛ چرا كه نصرت و محبّت، ميان همۀ مسلمانان مشترك بود و براى آن حضرت، امرى ويژه به شمار نمىرفت تا نياز به تهنيت و تبريك داشته باشد.
و) عدهاى ذكر كردهاند 2 كه چون امر خلافت اميرمؤمنان(ع) شايع شد، حارث بن نعمان فهرى نزد پيامبر خدا(ص) آمد و گفت:
اى محمد، به ما گفتى به يگانگى خدا شهادت دهيم و اينكه تو پيامبر خدايى، چنين كرديم؛ گفتى پنج نوبت نماز بگزاريم، قبول كرديم؛ فرمودى زكات بپردازيم، پرداختيم؛ امر كردى يك ماه روزه بگيريم، پذيرفتيم؛ از ما خواستى حج به جاى آوريم، فرمان برديم. با اين همه، راضى نشدى تا اينكه بازوى پسر عمويت را گرفتى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست» آيا اين را از خودت گفتى، يا از سوى خدا؟
پيامبر(ص) فرمود: «به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين امر جز از سوى خدا نيست».
حارث بن نعمان پشت كرد و به طرف مركبش روانه شد، در حالى كه مىگفت: