308معتقد بودند آشكارتر گرديد بهويژه اينكه آنان بدينجهت از ديگران متمايز مىشدند كه عقيده به منصوص بودن ائمهاى داشتند كه ايشان(عليهم السلام) نزد عامۀ مسلمانان از تقدس و جلالت شأن برخوردار بودند و آن ائمه با اين عدۀ خاص همنوا بودند و اسرار خويش را با آنان در ميان مىنهادند. وانگهى اجماع همه يا بيشتر مسلمانان - به تبعيت از شرع و عقل - بر اين بود كه همه امت اسلامى بر خطا و ناراستى اجماع نمىكند (و اگر عدهاى به خطا رفتند همواره عدهاى هستند كه بر صواب باشند و آن گروه پيروان اهل بيت بودند). آرى پس از همۀ اين موارد مانعى نيست كه با سه وجه مذكور و غير آن، بتوانيم فرد فرد ائمهاى را كه دربارهشان نص وارد شده، مشخص نماييم. بهفرض اينكه حاكمان ظالم و قدرتطلب، نص معين با عبارت خاص بر هر يك از ايشان را نابود و مخفى كرده باشند، بهگونهاى كه روشنى و شيوع لازم باقى نمانده باشد. آنگاه اين وجوه را به تنهايى، همچون حجتى استوار و بىخلل، در مقابل عموم مسلمانان قرار مىدهيم و آنها را با وجود چند دسته و فرقه بودنشان، مُجاب مىكنيم.
4. روايات مربوط به امامت
روايات فراوانى كه از طريق شيعه و اهلسنت به ما رسيده است، در صورت تمام بودن، براى استدلال كافى است. حتى اگر مسائل پيشگفته دربارۀ انحصار مشروعيت امامت در نص را تمام ندانيم يا عدهاى به هر حال قانع نشوند؛ زيرا روشن است كه همگان بايد روايت را قبول كنند و به هر جهت در مقابل آن تسليم باشند.
بحث ما در اينجا به دو صورت خواهد بود؛ بدينمعنا كه گاه دربارۀ رواياتى سخن مىگوييم كه بر امامت اهلبيت(عليهم السلام) به طور كلى يا بر امامت اميرمؤمنان(ع) كه بزرگ ائمۀ پس از پيامبر خدا(ص) است، دلالت مىكند؛ زيرا اگر نصِ بر امامت، دربارۀ اميرمؤمنان(ع) ثابت شود، اين نشان مىدهد كه خلافت با بيعت مردمى يا تسلط زورمندانه بر حكومت، تحقق و مشروعيت نمىيابد. بلكه با نص الهى، براى اهلبيت(عليهم السلام) ثابت