303حكومتهايى مورد قبول و از مشروعيت برخوردارند كه در رأس آن، منصوبان از سوى خداى متعال قرار داشته باشند و ملاك در تعيين پيامبران و اوصياى آنان نزد ايشان، همين امر است. خداى متعال مىفرمايد: «آيا آن گروه از بنىاسرائيل را نديدى كه بعد از موسى به پيامبرشان گفتند: فرماندهاى براى ما انتخاب كن تا در راه خدا كارزار كنيم». 1
با اين همه معلوم نيست، چرا عدهاى اصرار دارند كه «امت اسلامى، خود براى حكومت كردن طبق اسلام و دستورات آن، كافى است و از عهدۀ اين امر برمىآيد؛ بىآنكه به نصى از سوى خداوند محتاج باشد».
آنچه بطلان اين تفكر را بيش از پيش روشن مىسازد، وضعيت اسفناك امروز مسلمانان است كه بايد با رجوعى همهجانبه به اسلام، از آن رهايى يابيم. بىترديد اگر بخواهيم با تمسك به نظام مشورتى، وضعيت كنونى را تغيير دهيم و جامعۀ اسلامى به حال و روزى بهتر نائل گردد، اين كار نشدنى است؛ چراكه آنچه پيش آمده، خود معلول آن نظام است. اما اگر روش درستترى را انتخاب كنيم، چنانكه آن روش غير از طريقۀ مراجعه به نص است و خداوند آن را مشروع قرار داده، چرا تا امروز، آن روشِ ديگر بروز نيافته و مسلمانان صدر اسلام كه به عصر تشريع نزديكتر بودند و به تعاليم اسلامى آشناتر، طبق آن عمل نكردند؛ بهويژه كه در نگاه عامه، ميان آن مسلمانان، افرادى در اوج قلۀ اخلاص و عدالت بودند.
اينك با توجه به رويدادهاى تباهكننده در طول تاريخ اسلامى، ديدگاه ما دربارۀ نظام مشورتى چگونه خواهد بود و آيا به مشروعيت آن، باور خواهيم كرد يا نه؟! در اين ميان، ادعاها و رويكردها، به هيچ وجه ضابطهمند، مقبول و سنجيده نيست. پس چارهاى نيست جز بيان حقيقت و روشنگرى در قبال آن تا به آسانى در دسترس حقيقتجويان