290مىشود در دست زنان و جوانان و بردگان و منفعتطلبان، و هدف طمعورزى طمعكاران واقع مىشود.
با كندوكاو در تاريخ درخواهيم يافت كه اين واقعيت تلخ، چه مصيبتهايى را بر اسلام و مسلمانان وارد كرده و كار را به جايى رسانده است كه نظام خلافت عملاً از جامعه حذف شده و مسلمانان به چنان وخامت و نابسامانى دچار شدهاند كه وضع آشفته و مصيبتبار امروزِ مسلمانان در عرصههاى دينى و دنيايى از آثار و نتايج شوم آن است. با اين حال، هيچ انسان عاقل و متعصب نسبت به اسلام و مسلمانان را نمىتوان يافت كه به حكمت خداى متعال و شريعت كامل او معترف باشد، اما بگويد: خداى تبارك و تعالى نظام امامت را به اين شكل بىحد و مرز و آشفته، تشريع و برنامهريزى كرده است.
تناقضات آشكار
در نظام امامتِ مقبول عامه، تناقضاتى وجود دارد كه آدمى فطرتاً (فطرتى كه آلوده به عقايد و تعصبات موروثى نشده) آن را نمىپذيرد و مردود مىخواند. از جملۀ اين تناقضات مىگويند: «كسى كه امامت و احكام او مشروعيت دارد و شورش عليه او حرام است، اگر كسى بر او خروج نمايد، ياغى است و مسلمانان بايد با او بجنگند تا به فرمان امام سر نهد. اما اگر شخص شورشى، با قدرتهاى نامشروع، حكومت را به دست گرفت و چيره شد، به مقام امامت مىرسد و مشروعيت مىيابد؛ هرچند در راه رسيدن به حكومت، گناهانى مرتكب شده، حرمت حرم را شكسته و كعبۀ معظم را ويران كرده باشد».
به عقيدۀ عامه، كار انتقال خلافت با شورش عليه خليفۀ شرعى، در زمان عبدالملكبن مروان تحقق يافته است؛ همو كه بر عبدالله بن زبير شوريد و او را كشت. همچنين سفاح كه بر مروان بن محمد، آخرين خليفۀ اموى طغيان كرد و نيز ديگر