287براى توضيح بيشتر اين مطلب و دريافت شواهد بيشتر بر آن، به كتاب فى رحاب العقيده، در پاسخ به سؤال سوم و چهارم مراجعه كنيد.
با اين حال، در صورت ناديده گرفتن تمام اين شواهد و قراين توسط ديگران، براى شيعه همين كافى است كه واقعيت خود را شناخته و صداقت و اخلاص خويش را در دستيابى به حقيقت و شناخت رأى و نظر ائمه(عليهم السلام) در مسائل دينى، با استفاده از ميراث ماندگار آنان، نشان داده است؛ زيرا مهم در اين مقام، استدلال منطقى و عقلانى بر مطلب است، هرچند كه بعضى از مردم، به دليل تن ندادن به بحث و نظر، يا وجود عقايد و باورهاى موروثى، قانع نشوند و بر مخالفت خود باقى بمانند.
ح) اجماع شيعه بر منصوص بودن امامت
پيروان اهلبيت(عليهم السلام) بر اين باورند كه امامت سياسى در امور دنيايى بايد به نص الهى باشد و در اين مسئله اتفاق و اجماع دارند. حال پس از اثبات مرجعيت دينى اهلبيت(عليهم السلام) براى امت اسلامى، به ناچار بايد اين اجماع را مطابق با حق و صحيح بدانيم؛ زيرا اگر اين اجماع بر حق نباشد، لازم مىآيد ميان امت اسلامى هيچ گروهى به عنوان حامل دعوت حق و عملكنندۀ به آن وجود نداشته باشد؛ نه «شيعه» كه مىگويد امامت سياسى بايد به نص الهى تعيين شود و نه «جمهور»؛ زيرا از اهلبيت(عليهم السلام) اعراض كرده و در مسائل دينى به آنان مراجعه نمىكنند. حال آنكه؛ چنانكه به دنبال خواهد آمد، اين امر غير ممكن است و از وجود فرقهاى آشكار در امت اسلامى، كه به حق تدين بورزد و به آن دعوت كند، چارهاى نيست.
2. مقايسۀ رويكرد اماميه با رويكرد عامه
مهم در اين بحث آن است كه كار را بر اساس مقايسۀ شايستگى امامت بين دو شخص، يا اشخاص محدود قرار ندهيم؛ مثل مقايسهاى كه در شايستگى اميرمؤمنان(ع)، اهلبيت(عليهم السلام) يا بنىهاشم به طور كلى از يك سو، و خلفاى سهگانه، مهاجرين، سابقين