284
و) سخنى از پيامبر خدا(ص)
پيامبر(ص) مىفرمايد:
پيوندهاى محكم دين اسلام، يك به يك از هم گسسته مىشوند. هرگاه يكى گسسته شود، مردم به ديگرى مىآويزند. نخستين اين پيوندها كه نقض مىشود، خلافت است و آخرينشان، نماز. 1
اگر منظور از «حكم» در اين روايت، خلافت مسلمانان و ادارۀ امور آنان باشد، اين امر همسو با مقصود ما و همخوان با مذهب اماميه در حكومت و امامت است. اما مذهب عامه، از ابتداى امر از آن روى گرداندند و راه آن را منحرف ساختند و نالايقان را بر كرسى خلافت نشاندند و در دروههايى متأخر، پس از سقوط خلافت عثمانى و نداشتن جايگزينى براى آن، منصب خلافت را مهمل، رها و به شيوۀ خود عمل كردند؛ آن هم پس از آنكه در آغاز اسلام، بسيارى از احكام اسلامى دگرگون شد يا به حالت تعطيل درآمد. كمترين كار در آن زمان اين بود كه معاويه را به زياد بن ابيه ملحق كردند و قضاوت پيامبر خدا(ص) دربارۀ او را نپذيرفتند كه فرمود: «فرزند از آن پدر است و زناكار بايد سنگسار شود».
ز) اجماع اهلبيت(عليهم السلام) بر امامت منصوص
ائمه اهلبيت(عليهم السلام) بر اين اتفاق دارند كه امامت در امور و مسائل دنيايى و خلافت، جز با نص از سوى خداى متعال و تصريح به شخص امام، محقق نمىشود و ائمه، بندگان گرامى و برگزيدهاى هستند كه خداوند، به علم خود، آنان را برگزيده است؛ زيرا با كمالات روحى خود از ديگران متمايز شده و مورد عنايت و يارى خداوند قرار