276تنها امامت ايشان منتفى نمىشود، بلكه همگان به جرم كوتاهى در به جاى آوردن حق وى، مسئول بوده و مجازات خواهند شد.
اما صورت دوم اين است كه امامت تابع بيعت مردم است و امام تنها با بيعت مردم، امام مىشود. يا اينكه خود به قهر و غلبه، حكومت را به دست مىگيرد و بر مسند خلافت مىنشيند.
معروفترين گروهى كه رويكرد نخست را پذيرفتهاند، شيعۀ اثنىعشرى است. بلكه ظاهراً، شيعيان تنها گروهى هستند كه اين رويكرد را درباره تكتك امامان اهلبيت(عليهم السلام) قبول كرده و بدان معتقدند.
از ديگر سو، غالبترين رويكرد، رويكرد دوم است كه عامه و بيشتر مسلمانان بدان باور دارند؛ يعنى اعتقادشان در امر خلافت و حكومت بر اين است كه ما بايد به واقعيت تن بدهيم و هر آنچه را پيشآيد، شرعى بدانيم. پس هر كه بر تخت خلافت بنشيند، امام و خليفه است و حكمش نافذ و مردم بايد از او اطاعت كنند. در اين بين چگونگى به خلافت رسيدن چنين امام و خليفهاى مهم نيست و با آن كارى نداريم.
پيش از بررسى اين مسئله، بايد امرى مهم را يادآور شويم و آن اينكه پيشتر، استدلال بر امامت دينى اهلبيت(عليهم السلام) پس از پيامبر و مرجع بودن ايشان در اين امر، طبق ضوابط مقبول نزد همۀ مسلمانان، تماميت يافت؛ زيرا همۀ ايشان كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) را حجت مىدانند و روايات دال بر مرجع بودن اهلبيت(عليهم السلام) را مىپذيرند؛ رواياتى كه در حدّ استفاضه و تواتر اجمالى يا تفصيلى است. همچنين قراين و شواهد مناسبِ بسيار كه سبب قطع و يقين مىشوند، دربارۀ آنها وجود دارد.
كافى بودن ادلۀ مرجعيت دينى ائمه
بنابر آنچه گفته شد و اثبات گرديد، استدلال به مرجعيت دينى اهلبيت(عليهم السلام) در تمام موارد اختلافى، از جهت منطقى، كافى و تمام است و عدم پيروى و اطاعت عدهاى از