248خداى متعال بزرگتر و باكرامتتر از آن است كه به واسطه آفريدگانش شناخته شود. بلكه اين آفريدگانند كه به واسطه او شناخته مىشوند». امام(ع) فرمود: «درست مىگويى».
عرض كردم: «هركسى به پروردگار خود آگاهى يابد، سزاوار است كه به خشنودى و خشم او نيز آگاه باشد و اين رضا و خشم جز به واسطه وحى و پيامبر الهى شناخته نشود. پس هر كه خود، صاحب وحى نيست، بايستى به جستوجوى پيامبر باشد و چون او را بيابد، بداند كه پيامبران حجتهاى خدايند و طاعتشان واجب و فرض است».
روزى خطاب به گروهى از مردم، گفتم: مگر نمىدانيد كه رسول الله(ص) حجّت خدا بر خلقش بود؟ مردم گفتند: «آرى». گفتم: «پس از رحلت ايشان، حجت كيست؟» گفتند: «قرآن».
به قرآن رجوع كردم، ولى دريافتم قرآن را هم مرجئه، هم قدريه و هم زنادقه در معانى آن اختلاف دارند و در منازعات كلامى خود آن را دليل مىآورند تا از آن براى تفوق و برترى بر ديگرى از آن بهره جويند. دانستم كه قرآن نمىتواند حجت باشد جز به وجود قيّمى كه هر چه دربارۀ آن بگويد حق است.
پرسيدم: «قيّم قرآن كيست؟» پاسخ دادند: «ابن مسعود قرآن را خوب مىدانست؛ همچنانكه عمر و حذيفه!» گفتم: «آيا تمامش را؟» گفتند: «خير!»
پس جز على(ع) كسى را نيافتم كه بگويند او تمام قرآن را مىداند؛ زيرا هرگاه براى مسلمانان مشكلى پيش مىآمد، اولى مىگفت نمىدانم. دومى مىگفت نمىدانم. سومى مىگفت نمىدانم و او مىفرمود: «مىدانم». اينك شهادت مىدهم كه على(ع) قيّم و برپادارندۀ قرآن بود، اطاعتش بر همگان واجب و پس از پيامبر خدا(ص) حجت خدا بر مردم به شمار مىآيد و هر آنچه او درباره قرآن فرموده، حق است.
پس امام(ع) فرمود: «خدايت رحمت كناد». 1