249
احتجاج ابن اذينه
نزديك به همين مطالب در اثبات امامت ائمه(عليهم السلام) از عمر بن محمد بن عبدالرحمانبن اذينه نقل شده است كه گفت: «روزى نزد محمد بن عبدالرحمان ابىليلى، قاضى كوفه، رفتم و گفتم: خدا كارهايت را به سامان كند؛ مىخواهم چند مسئله از شما بپرسم». گفت: «بپرس اى برادرزاده».
گفتم: «دربارۀ كار شما قاضيان سخنى دارم. معمول اين است كه وقتى مسئلهاى مربوط به مال يا ناموس يا خون را نزد شما مىآورند، تو به رأى خودت دربارۀ آن حكم مىكنى، قاضى مكه به رأى خودش، قاضى بصره به رأى خود، نيز قاضى يمن و قاضى مدينه و... هر كدام به رأى خويش و هر كدام از اين احكام با ديگرى متفاوت و گاه در تضاد است. آنگاه نزد خليفهاى كه شما را به قضاوت برگزيده مىرويد و او رأى همۀ شما را درست مىداند. حال آنكه خدايتان يكى و پيامبر و دينتان واحد است. آيا خداوند شما را به اختلاف فرمان داده كه او را پيروى مىكنيد، يا از آن بازتان داشته كه معصيتش را مرتكب مىشويد، يا در احكام الهى با خداى متعال شريك هستيد كه شما مىگوييد و او رضايت مىدهد، يا دينى ناقص فرو فرستاده و از شما خواسته آن را كامل نماييد، يا دين را كامل نازل كرده و پيامبرش در اداى آن كوتاهى نموده است؟ اين همه اختلاف از چه رو است؟ چه مىگوييد؟»
قاضى گفت: «اهل كجايى؟» گفتم: «بصره». پس مرا خوشامد گفت و نزديك خود نشاند و گفت: «در سؤال خود درشتى كردى و پيچيده و مبهم سخن گفتى. اينك به پرسشهايت پاسخ مىدهم، انشاءالله. اما اينكه گفتى قضاوتها با هم اختلاف دارد، بايد بگويم هرگاه مسئله مورد مراجعه به ما، اصلى در قرآن و حديث داشته باشد، از آن اصل عدول نمىكنيم و طبق آن حكم مىكنيم. ولى اگر چنين نباشد، رأى خود را ميزان قرار مىدهيم».
گفتم: «اين چه كارى است؟! مگر خداى متعال در قرآن نفرموده است: ما در قرآن