232
خوشگمانى به اشخاص، پس از شناختن حق
دوم: خوشگمانى به افراد - علىرغم جايگاه اجتماعى برخى از آنان- پس از اختلافات و تفرقههاى موجود در ميان مسلمانان، امرى است نابهجا؛ زيرا با توجه به آنچه پيشتر بيان كرديم، عدهاى از حقيقت آشكار رويگردان شدهاند؛ اگرچه ميان ايشان، افرادى از اهل علم و معرفت و منسوب به تقوا و پرهيزكارى، بلكه داراى تقدس و احترام ويژه نيز وجود داشته باشد.
با اين همه، شايسته نيست كه بگوييم: اين عده بدون آگاهى يا بىاعتنا به حق، پا از گسترۀ حقيقت بيرون نهادهاند و با وجود معصوم نبودن و اختلافات بينشان، آنها را بر ديگران ترجيح دهيم. صحيح اين است كه نخست حقيقت را با ادلۀ متقن آن بشناسيم و سپس آن را ميزانِ تمايز افراد از يكديگر قرار دهيم.
اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «حق را بشناس، اهل حق را خواهى شناخت». 1
گويند: روزى حارث بن حوت نزد على(ع) آمد و گفت: «آيا مىپندارى كه من اصحاب جمل را گمراه مىدانم؟» امام(ع) فرمود: «اى حارث، تو زير پاى خود را ديدهاى و بالاسرت را نه. پس سرگردان شدهاى. تو حق را نشناختهاى تا اهلش را بشناسى و باطل را نيز ندانستهاى تا اهل باطل را تشخيص دهى». 2
اكنون از سر منطق پذيرفته نيست كه براى دستيابى به حق، به گفتار و عملكرد افراد متوسل شويم. مگر هنگامى كه عصمت آن افراد يا اتفاق جملۀ امت مسلمان بر صداقت و عظمت ايشان، ثابت و بر آن يقين حاصل شده باشد. اين مطلب هنگامى خود را بيشتر و مهمتر جلوه مىدهد كه خروج و سرپيچى عدهاى از مسلمانان از آن حقيقت، آشكار گردد؛ زيرا در اين صورت، اطمينان به ايشان و سخنانى كه دربارۀ حوادث و رويدادهاى مؤيد يا مخالف حق مىگويند، روا نخواهد بود؛ زيرا بعيد نيست