198پس از ايشان، فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبى(ع) به امامت رسيد تا جرعه جرعه جامهاى غصه و اندوه را سر بكشد و براى نگاه داشتن و حفظ جان باقىماندۀ صالحان و مؤمنان - كسانى كه انتظار مىرفت بار دعوت حق را بردارند و آن را به مردم برسانند و آنان را بدان برانگيزانند و با ظالمان مخالفت و ستيزه كنند - با معاويه صلح نمايد تا نشانههاى حق تباه نگردد و آواز و آوازهاش به خاموشى نگرايد؛ اگرچه در اين ميان، آنچه از معاويه و حكومتش انتظار مىرفت، دشمنى و سختگيرى بىحد و اندازه بر امام(ع) و پيروانش بود، كما اينكه انتظار داشت مردم كه بعضى از پيروان حضرت نيز در جمع آنان بودند، وى را به انتقاد و سرزنش بگيرند كه اينگونه نيز بود.
آنگاه امام حسن(ع) و برادرش امام حسين(ع) پس از اميرمؤمنان(ع) بر عهد و پيمان خويش با معاويه پاىبند ماندند و اقدامى خلاف آن نكردند تا معاويه، به بهانۀ نقض عهدشان فرصتى نيابد عليه آنان اقدام كند و با مشوّه جلوه دادن چهرۀ ائمه و حاملان دعوت حق - عليهم صلوات الله - آن را سركوب نمايد.
با روى كار آمدن يزيد، امام حسين(ع) نهضت مقدس خود را آغاز كرد و حفظ اصول و ارزشها و دورى از فريبكارى و نيرنگ را در رأس برنامههاى خود قرار داد. ايشان از همان نخستين روز حركت، اعلان نمود كه حكومت، حق اهل بيت است و ديگران آن را غصب كردهاند و او در كار حكومت، همچون جدّش رسول خدا(ص) و پدر بزرگوارش عمل خواهد كرد. روشن است كه اين دو امر مهم با ميل و خواستۀ قريب به اتفاق مردم همخوان نبود. ازاينرو در يارى حضرت(ع) كوتاهى كردند.
همچنين حضرت بارها تكرار نمود - همچنانكه پيش از او، ديگر اهل بيت(عليهم السلام) اعلان كرده بودند - كه سرانجام كشته خواهد شد 1 و هركس با او در اين قيام شركت كند، بايد براى كشته شدن آماده باشد. 2