194پيامبر(ص) در طول رسالت خود و در برخورد با مسائل گوناگون كاملاً به عهدها و معاهدات پاىبند و از طفره و گريز دور بود و در اين راه، با صبر و بردبارى، آزار و اذيت مشركان و منافقان را تحمل مىكرد. بىشك، اگر پيامبر(ص) به داشتن خصلتهاى متعالى مشهور و معروف نبود، قرآن كريم نيز در مدح وى نمىفرمود كه تو اخلاقى بزرگوارانه دارى.
رسول خدا(ص) در طول معاشرت و برخوردهاى روزمرۀ خود با پيروانش، يا هنگام خبر دادن خداى تعالى، يا در هر دو صورت، از آيندۀ اهل بيتش - كه عزيزترين كسان نزد وى بودند - و ظلم و ستم، كشتن، آوارگى و بىپناهىاى كه پس از او، بدان دچار مىشدند، آگاهى يافته بود و براى اتمام حجت، آن را در مواضع و مواقع مختلف براى ديگران بيان مىكرد؛ بىآنكه از مرز ارزشها و تعاليم رسالت خود پاى بيرون نهد. حتى در برخورد با اطرافيانى كه بيم آن مىرفت به دنبال حكومت و به دست گرفتن امور جامعهاند تا بدين طريق حكومت اسلامى را بازيچه قرار داده و اهل بيت را در تنگنا قرار دهند، آن حضرت متوسل به نيرنگ، فريب و تبعيد نشد.
پس از پيامبر(ص)، اميرمؤمنان(ع) مصمم شد تا به راه و روش آن حضرت(ص) پاىبند باشد و از آن منحرف نشود. اما نمىخواست پيكر پيامبر(ص) را رها كرده يا تجهيز بدن آن حضرت را به غيرِ اهل بيت بسپارد و براى منازعه بر سر حكومت و خلافت، با مردمان درگير شود؛ همچنانكه ديگران، در اين كار، به كشمكش مشغول بودند.
آنگاه كه جماعت، چيره و حاكم گرديدند، تنها عكسالعمل امام(ع) امتناع از بيعت و نشان دادن خشم و انكار خود بود تا بدين وسيله دليل حقانيت خويش را اقامه كند؛ بىآنكه آيندۀ اسلام را با فتنهاى بزرگ تهديد كند؛ كارى كه ديگران در چنين مواقعى كردهاند و از آن ابايى نداشتهاند.
امام(ع) در طول زمامدارى خلفا، هيچگاه از خيرخواهى براى آنان و تأييدشان در جهت مصالح اسلام شانه خالى نكرد، هرچند كه اين امر، به قوت گرفتن و تثبيت